تبلیغات
هامون
هامون
یکشنبه 17 آذر 1387

دوستی

یکشنبه 17 آذر 1387

نوع مطلب :
نویسنده :

دوستی
من گمان میكردم كه دوستی همچون سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگی است
من چه میدانستم كههیبت باد زمستانی هم هست من چه می دانستم كه سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
من چه می دانستم دل هر كسی دل نیست
من چه می دانستم  دل هر كسی دل نیست
قلبها صیقلی از آهن سنگند
قلبها بی خبر از عاطفه اند 




چهارشنبه 22 آبان 1387

غم

چهارشنبه 22 آبان 1387

نوع مطلب :هنر، عکس های هنری، 
نویسنده :

غمت مشكل به یك دل كنجد واین مشكل دیگر
كه من با خود بجز یك دل نمی بینم دل دیگر
نیم غمگین اگر زد خرمنم را برق ،از آن داغم
كه گر برق دگر آید ندارم حاصل دیگر
چو در كویت كنم منزل ترا در دل گران آید
ور از كویت روم بیرون ندارم منزل دیگر
سرشته در ازل با رحم شد آب گل آدم
چه شد رحم تو ظالم گر نهای زآب گل دیگر ؟
بقتل من تغافل میكنی بسیار و می ترسم
كه (طوفان) تر در خون نشاند قاتل دیگر




دوشنبه 29 مهر 1387

رویا هایم با خدا

دوشنبه 29 مهر 1387

نوع مطلب :
نویسنده :

در رویا هایم دیدم كه با خدا گفتگو میكنم

خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفتگو كنی

در پاسخ گفتم اگر وقت دارید

خدا خندید :وقت من بی نهایت است

در ذهنت چیست دكه كه میخواهی از من بپرسی

پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد.

خدا پاسخ داد كودكیشان اینكه آنان از كودكیشان خسته می شوند

و بعد دو باره پس از مدتها آرزو می كنند كه كودك باشند.

:اینكه آنها سلامتی خود را از دست میدهند

تا پول بدست آورند و بعد پولشان را از دست میدهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند، اینكه با اضطراب به آینده مینگرند

و حال را فراموش می كنند و بنابراین نه در حال زندگی می كنند نه در آینده:::

اینكه آنها به گونه ای زندگی می كنند كه هرگز نمی میرند ..

و به گونهای می میرند كه گویی هرگز زنگی نكرده اند..

دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سكوت كردیم و من

دوباره پرسیدم به عنوان یك پدر ، می خواهی كدام یك از درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند ؟

او گفت كه آنها بیا موزند كه آنها نمی توانند كسی را وادار كنند كه

عاشقشان باشند همه كاری كه آنها می توانند بكنند این است كه

،اجازه دهند كه خو دشان دوست داشته باشند